با سلام خدمت شما عزیزان
امروز انقلاب اسلامی ایران وارد ده چهارم شده و اتفاقات چند ده گذشته با وجود مسائل چند سال گذشته کم رنگ شده است به طور مثال بچه های ده۷۰،۸۰،۶۰ مسال جنگ تحمیلی را به طور مستقیم حس نکرده اند وفقط شنیده اند یا تصاویری منتشر شده خوب بعضی از این نسل امروزی ها نیاز به این دارند تا واقعیت های گذشته بداند گذشته پر از افتخار امروز همه باید روای حماسه ها باشیم حماسه هایی که هزاران جوان تقدیم انقلاب شدن تا زنده بماند از این رو تصمیم گرفتیم در این قسمت تصاویری از مسئولین عراق که در جنگ تحمیلی علیه ایران را برای شما به نمایش دهیم .این تصاویر ادامه دارد .باتشکر
طه یاسین رمضان
طه یاسین رمضان الجزراوی از مقامات سابق حزب بعث عراق بود. وی در زمان حاکمیت رژیم بعث عراق در شمار مهمترین یاران صدام بود . طه یاسین رمضان به عنوان یکی از مشاوران اصلی صدام حسین شناخته میشد. او در تاریخ ۲۰ مارس ۲۰۰۷ اعدام شد.
طه یاسین رمضان اهل موصل و از اصلیت کرد بود.
مصطفی بارزانی
ملا مصطفی بارزانی (۱۴ مارس ۱۹۰۳ - ۱ مارس ۱۹۷۹) از رهبران جنبش ملیگرای کرد در عراق و نخستین رهبر حزب دموکرات کردستان عراق بوداو در سالهای متعددی رهبری عملیات مسلحانه برای استقلال کردستان عراق را به عهده داشت.
مصطفی در روستای بارزان در ۱۴ مارس ۱۹۰۳ در کردستان عراق (در آن هنگام: بخشی از امپراتوری عثمانی) متولد شد.
او در سالهای ۱۹۳۱ و ۱۹۳۲ به همراه برادر بزرگترش، احمد، از سران جنبش استقلال کردستان بود. در ۱۹۳۵ با سرکوب این جنبش او به همراه برادرش به سلیمانیه تبعید شد مصطفی در ۱۹۴۲ از سلیمانیه گریخت و شورش جدیدی را علیه بغداد آغاز کرد که بازهم ناموفق بود. مصطفی به همراه هزار نفر از طرفداران و خانوادههاشان به ایران گریخت.
در دسامبر ۱۹۴۵ حزب دموکرات کردستان ایران با حمایت اتحاد شوروی تشکیل جمهوری مهاباد در مناطق شمال غربی ایران را اعلام کرد. مصطفی از ژنرالهای جمهوری مهاباد و وزیر دفاع آن حکومت و فرمانده کل قوا بود.در این 11 ماه حزب دموکرات کردستان عراق نیز در بغداد تأسیس شد و بارزانی (به صورت غیابی) به عنوان نخستین رئیس این حزب انتخاب شد.
بعد از خروج نیروهای شوروی از ایران در مه ۱۹۴۶ (که بر طبق توافقنامهٔ یالتا صورت گرفت) جمهوری مهاباد دچار ضعف شد و نهایتا در دسامبر توسط نیروهای ایران سرکوب شد و رهبرانش اعدام و زندانی شدند.اما بارزانی موفق شد به عراق بگریزد. در آنجا نیز او دچار شکل شد و نهایتا با حدود ۵۰۰ نفر از پیشمرگههایش از طریق ترکیه و ایران به آذربایجان در اتحاد شوروی گریخت و در آنجا ضمن خلع سلاح پناهنده شدند.
در ۱۹۵۱ بسیاری از پیشمرگهها موفق شدند در باکو مستقر شوند و بعضا به تحصیلات خود ادامه دهند. بارزانی شخصا به مسکو رفت و به تحصیل در رشتهٔ علوم سیاسی پرداخت و با تبعیدیهای کرد تماس حاصل کرد.
در ۱۹۵۸ و پس از کودتای جمهوریخواهان بارزانی توسط نخست وزیر وقت عبدالکریم قاسم به عراق دعوت شد. او به عراق بازگشت و خواستار استقلال نواحی کردنشین شمال عراق شد. این باعث پیدا شدن اختلافاتی بود که نهایتا در ۱۹۶۱ به حملهٔ نیروهای دولت مرکزی و قاسم علیه کردستان انجامید. بارزانی در نتیجه مجدداً به کوهها گریخت.
در مارس ۱۹۷۰ رهبران کردستان با بغداد به توافقاتی رسیدند و بر به رسمیت شناخته شدن قومیت و زبان کردها و موقعیت برابر آنها با اعراب تاکید شد.در اوایل دههٔ ۷۰ فرزند مصطفی، عبیدالله بارزانی، از قبیلهٔ بارزانی جدا شد و با رژیم بغداد همکاری کرد.
در مارس ۱۹۷۴ مصطفی بارزانی این بار با حمایت محمدرضا شاه پهلوی و آمریکا و اسرائیل جنگ جدیدی علیه حکومت عراق را آغاز کرد. در اوایل سال ۱۹۷۵ توافقنامهای در الجزیره بین شاه ایران و صدام حسین بر سر اروندرود امضا شد و نتیجتا ایران هرگونه کمک به کردهای عراق را متوقف کرد و بارزانی اینبار نیز تنها ماند.
با این اتفاق بارزانی برای همیشه از کردستان گریخت و به ایران رفت. پس از چند سال برا ی معالجه بیماری سرطان به ایالات متحده رفت و نهایتا در ۱ مارس ۱۹۷۹ در بیمارستان جورج تاون در واشنگتن، آمریکا درگذشت.
پسر او مسعود بارزانی رهبر کنونی حزب دموکرات کردستان عراق و رئیس کنونی منطقه خودگران عراق است.
مسعود بارزانی
مسعود بارزانی، رهبر کنونی حزب دموکرات کردستان عراق و رئیس کنونی دولت فدرال کردستان عراق در عراق است. او متولد شهر مهاباد در ایران در سال ۱۹۴۶ و پسر مصطفی بارزانی است.
خاندان بارزانی یکی از خاندانهای بزرک دینی منطقه و مورد احترام در کردستان عراق هستند که از زمان حکومت عثمانی برای گرفتن حقوق بایمال شده کردها در حال مبارزه بودند و از این رو اغلب در تبعید و اوارگی به سر میبردند. عموی بزرگ مسعود, شیخ عبدالسلام بارزانی در سال ۱۹۱۴ بعد از یک سری مبارزات در موصل به دست حکومت عثمانی اعدام شد. بعد از او شیخ احمد بارزانی به مبارزه ادامه داد و جندین بار توسط حکومت سلطنتی عراق تبعید شد. سلسله مبارزات در این جا هم پایان نیافت و ملا مصطفی بارزانی ادامه این مبارزات را به دست گرفت و در سال ۱۹۴۵ بعد از یک سری مبارزات و جنک با دولت عراق بهمراه خانواده و قبیله بارزانی وارد ایران شد و در ایران هم با پیشمرگان خود به دفاع از حکومت جمهوری مهاباد برداخت. در همین زمان مسعود بارزانی در شهر مهاباد متولد شد. پس از این که حکومت جمهوری مهاباد برداشته شد ملا مصطفی در بین سه دولت مخالف ایران و عراق و ترکیه ناچار شد با جنگ و گریز با سه دولت به شوروی پناهنده شود. مسعود بارزانی خردسال با خانواده خود به عراق رفت و از آن جا به جنوب عراق تبعید و عموها و برادرهایش زندانی شدند.
در سال ۱۹۵۸ پس از کودتای عبدالکریم قاسم خانواده بارزانی بعد از ۱۲ سال از تبعید و زندان آزاد شدند و ملا مصطفی به خاک وطن برگشت ولی پس از دو سال دوباره حکومت عراق به وعدههای خود برای دادن حقوق کردها عمل نکرد و ملامصطفی در سال ۱۹۶۱ دوباره برای گرفتن حقوق کردها با حکومت به مبارزه برخاست. در این میان مسعود بارزانی که نوجوانی بیش نبود وارد میدان مبارزه شد و به صف پیشمرگان پیوست. درسال ۱۹۷۹ در وین، سوء قصد ناموفقی به جان آقای مسعود بارزانی صورت گرفت که طی آن یکی از دستیارانش مجروح شد. مسعود بارزانی در سال ۱۹۷۹ بعد از وفات ملا مصطفی از سوی اعضا و طرفداران حزب دموکرات کردستان عراق به رهبری حزب برگزیده شد و به مبارزات ادامه داد تا توانست در سال ۱۹۹۱ پس از یک نبرد بزرگ و مردمی خاک کردستان را آزاد کند و به همکاری سازمان ملل پس از تحدید خط پرواز ممنوع و پس از یک انتخابات داخلی کة ۵۱٪ آرا را به دست آورد. به همراهی اتحادیه میهنی کردستان ، حکومت اقلیم کردستان عراق را تشکیل دهد. درحال حاضر مسعود بارزانی رئیس منتخب اقلیم کردستان عراق است.
صدام حسین ومسعود رجوی
صدام دیکتاتور مخلوع و 69 ساله عراق در آوریل سال 1937 در روستای عوجه از شهر تکریت به دنیا آمد.
پدر صدام پیش از به دنیا آمدن وی کشته و مادرش به همسری مرد دیگری درآمد.
سرنوشت صدام تا 10 سالگی به دست ناپدری خشن و پدربزرگی نامهربان افتاده بود. پدر بزرگ وی او را وا میداشت که در ایستگاه قطار تکریت بر سر راهآهن بغداد به موصل هندوانه بفروشد.
وی در 10 سالگی به بغداد نزد دایی خود که یک افسر اخراجی ارتش بود رفت. صدام در آستانه بیست سالگی به حزب بعث پیوست و با سرعت به یکی از اعضای فعال حزب بدل شد.
وی توانست با کسب موافقت رهبری حزب بازوی ضربتی یا همان گروه چماقدار را برای حزب بعث تشکیل دهد.
صدام در سال 1959 با شرکت در عملیات ترور قاسم رئیس جمهور وقت عراق مجروح شد و پس از آن از طریق سوریه به مصر رفت و با وجود ثبتنام در رشته حقوق دانشگاه قاهره نتوانست به موفقیتی نائل شود و چهار سال بعد پس از سرنگونی عبدالکریم قاسم به عراق بازگشت و پس از چند سال با پیروزی حزب بعث در اثر کودتا در سال 1968 رژیم سرکوبی در عراق حاکم شد که نفر اول دستگاه سرکوب آن جوانی 31 ساله به نام صدام بود.
وی در سال 1979 با کنار زدن حسن البکر از قدرت رسما حکومت رعب و وحشت را در عراق بنیان گذاشت که به مدت 24 سال در نتیجه آتش وحشیگریها و جنایات وی نه تنها صدها هزار عراقی جان باختند و زنده بگور شدند که کشورهای همسایه عراق از جمله ایران و کویت نیز از دامنه جنایات دیکتاتور بعثی مصون نماندند.
صدام با ثبت انواع جنایات شناخته شده بینالمللی از جمله نسلکشی، جنایت علیه صلح، جنایت علیه بشریت و جنایات جنگی در کارنامه تاریک خود، چهرهای منحصر به فرد در فهرست جنایتکاران قرن بیستم به شمار میرود که از این جهت به هیتلر، موسولینی و پل پوت پهلو میزند.
نکته وحشتآورتر اینکه صدام پس از عقبنشینی از کویت با آتش زدن صدها حلقه چاه نفت کویت مرتکب جنایت زیست محیطی نیز شد و بدین ترتیب دستش به خون پرندگان و آبزیان بیگناه خلیجفارس نیز آلوده باشد با مرور زندگی پر از جنایات متنوع صدام که مستحق هزاران بار اعدام وی است هنوز این نگرانی وجود دارد که در اثر منافع محوری دشمنان امروز و دوستان دیروز صدام یعنی امریکا و انگلیس وی در فرصت 30 روزه برای درخواست تجدید نظر از مجازات تعیین شده بگریزد حتی بصورت مقطعی.
صدام حسین، دیکتاتور عراق بامداد شنبه 29 دسامبر (9 دی) سال 2006 اعدام شد.
ابوغزاله وزیر دفاع مصر
ابوغزاله، وزير دفاع مصر درطول دوران جنگ ايران و عراق، در كتاب خود درباره جنگ عراق و ايران نوشته است: «جنگ ايران و عراق، جنگ بين عرب و فارس بود، كه ريشه تاريخي آن به صدها سال قبل بازمي گردد. وي به تأثير انقلاب در تغيير توازن منطقه مي پردازد و حركت عراق را استفاده از فرصتي مناسب و تكرار نشدني براي بازيابي نقش ژاندارم منطقه خليج فارس پس از سقوط شاه مي داند.
ابوغزاله همچنين احتمال صدور انقلاب به كشورهاي خليج فارس و ترس دولت هاي آن ها را عامل پشتيباني بي حد و حصر مالي كشورهاي عربي از صدام معرفي مي كند و معتقداست تشكيلات نظامي ايران به هنگام شروع جنگ بسيار ضعيف بود و همين ضعف صدام را به جنگ عليه ايران ترغيب كرد.
پژوهشگر انقلاب + عدنان خیرالله طلفاح
عدنان خیرالله طلفاح پسر خیرالله طلفاح، برادر ساجده خیرالله (اولین همسر قانونی صدام حسین)، پسردایی صدام حسین و همچنین وزیر دفاع حکومت صدام حسین و ژنرال ارتش عراق بود. وی یکی از اعضای بلندپایه و اصلی رژیم بعث عراق و وزیر جنگ عراق در زمان جنگ ایران و عراق بودهاست.
وی یکبار از سوءقصدی که توسط صدام حسین به وسیله بمبگذاری در هلیکوپتر حامل وی انجام شده بوده جان سالم بدر برد. اما در نهایت در سال ۱۹۸۹ هلیکوپتر حامل وی سقوط کرد و وی کشته شد. گرچه مقامات وقت رژیم بعث علت سانحه را طوفان شن معرفی کردند، اما شواهدی دال بر عمدی بودن این سقوط وجود دارد.
پس از کشتهشدن وی، صدام حسین یکی از میادین شهر بغداد را به نام او نامگذاری کرد.
جلال طالبانی
جلال طالبانی در تابستان۱۹۳۳در روستای کلکان در دامنه کوه کوسرت در یک خانواده مذهبی به دنیا آمد. دوران کودکی خود را در همان روستا سپری کرده و پس از آن که پدر وی بهعنوان مرشد تکیه طالبانی در شهر کویسنحق برگزیده شد، خانواده وی به شهر نقل مکان کردند.
طالبانی از لحاظ حضور در منازعات بین کُردها-عراقیها، رکوردی دست نیافتنی دارد. در سال ۱۹۴۶ و در سن ۱۳ سالگی، انجمن مخفی دانش آموزان کُرد را تشکیل داد و بعد از آن به حزب دمکرات کردستان (KDP) -به رهبری ملامصطفی بارزانی – پیوست و در ۱۹۵۱ زمانی که بیشتر از ۱۸ سال نداشت به عنوان عضو کمیته مرکزی حزب انتخاب شد. با به پایان رسیدن تحصیلات متوسطه تصمیم داشت در رشته پزشکی ادامه تحصیل دهد اما به دلیل فعالیتهای سیاسی، چنین اجازهای از طرف رژیم سلطنتی هاشمی به وی داده نشد. اگر چه در سال ۱۹۵۳ به او اجازه داده شد که در رشته حقوق تحصیل کند ولی در ۱۹۵۸ به جرم فعالیتهای مجدد سیاسی و تأسیس اتحادیه دانشجویان کُرد، تحت تعقیب قرار گرفت و مجبور شد تحصیل را رها کرده و برای مدتی مخفیانه زندگی کند اما بعد از ژوئیه ۱۹۵۸ و به دنبال سرنگونی حکومت هاشمی، طالبانی به مدرسه حقوق برگشت و همزمان در دو روزنامه «کردستان» و «خبات» به کار روزنامه نگاری مشغول شد.
بعد از فارغ التحصیلی در رشته حقوق از دانشگاه بغداد، به خدمت سربازی در ارتش عراق فراخوانده شد و خدمت خود را دریک واحد زرهی و توپخانه به عنوان فرماندهٔ واحد گذراند. وقتی که در سپتامبر ۱۹۶۱ کُردها بر علیه حکومت بغداد به رهبری عبدالکریم قاسم ، قیام کردند طالبانی فرماندهی و سازماندهی خط مقدم در کرکوک و سلیمانیه و سپس رهبری مقاومت در مناطق «ماوات»، « رزان» و « قرداغ» را به عهده گرفت .اما پس از آن به ماموریتهای دیپلماتیک مشغول شد و نمایندگی رهبر کُردها در نشست اروپا-خاورمیانه به او سپرده شد.
بعد از تجزیه حزب دمکرات کردستان (KDP)، طالبانی عضو گروهی به نام دفتر سیاسی بود که از ملا مصطفی بارزانی جدا شده بودند. شکست و فروپاشی نهضت کُردها در سال ۱۹۷۵، بحران عمیقی برای کردستان به هراه داشت. حزب میهنی کردستان عراق (PUK) دو ماه بعد از این فروپاشی با هدف بازسازی، جهت دادن به حرکت و مقاومت کُردها و ساماندهی جامعهٔ کُرد به شیوههای مدرن و دمکراتیک، بهوسیله طالبانی و تعدادی از روشنفکران کُرد پایه گذاری شد. این حزب در ۱۹۷۶ فعالیتها و مقاومتهای مسلحانه خود را در داخل خاک عراق برعلیه حکومت حاکم بر عراق و با نیم نگاهی به رقابت با رقیب حاکم و سنتی خود – حزب دمکرات کردستان- شروع کرد.
پس از اخراج نیروهای عراق از کویت در سال ۱۹۹۱، حزب PUK نقش رهبریت را در شورشهای ناموفق کُردها در شمال به عهده داشت و نیروهای آن موفق به تصرف چندین شهر شدند ولی این پیروزی کُردها دیری نپایید و نیروهای عراقی مبارزان کُرد را شکست داده و میلیونها نفر را مجبور به فرار به کوههای اطراف مرز ترکیه نمودند. پس از آن هر دو حزب PUK و KDP مذاکره با حکومت عراق را از سر گرفتند و اعلام منطقه پرواز ممنوع در شمال و جنوب عراق توسط نیروهای ائتلاف در جنگ خلیج فارس ، فرصتی طلایی برای هر دو حزب، فراهم کرد. در ماه مه ۱۹۹۲، در کردستان عراق انتخابات محلی برگزار شد و حزب میهنی ٪۲/۴۲ آراء را کسب کرد و با توجه به اینکه هیچکدام از دو حزب اکثریت آرا به دست نیاوردند توافق شد که کردستان به دو بخش مساوی تقسیم شده و هر کدام به اداره بخشی از آن بپردازند. تقسیم کردستان بین احزاب دمکرات و میهنی و تفاوت استراتژی و عملکرد دو حزب، جنگ داخلی شدیدی را بین دو حزب در ۱۹۹۴ به دنبال داشت که در آن جنگ، KDP از طرف حکومت بعث عراق و PUK از جانب نیروهای ایرانی حمایت میشدند. با تلاشهای ایالت متحده و پس از برگزاری چند نشت بین اعضای ارشد دو حزب، سرانجام در سال ۱۹۹۸ و در واشنگتن توافق نامه صلحی بین رهبران دو حزب – مسعود بارزانی و جلال طالبانی – به امضا رسید. ارتباط دو حزب در سال ۲۰۰۲ به عالیترین سطح خود رسید تا جائیکه «برهم صالح» نخست وزیر حکومت میهنی به خبرنگاران اعلام کرد که هر دو حزب توافق کردهاند اداره کردستان را یکی کنند .اکنون PUK تحت فرمان رهبر کهنه کار کُرد –جلال طالبانی- که به دلیل محبوبیتش «مام جلال» خطاب میشود حزبی مدرن، سوسیال دمکرات و تأثیر گذار با اعضای حدود ۱۵۰۰۰۰ نفر و ۲۰۰۰۰ نیروی نظامی میباشد .«مام جلال»، حقوقدان و سیاستمداری باهوش، دارای توانایی خاصی در اتحاد و همبستگی کُردها و تأثیر گذار روی دوست و دشمن، محبوبیتی فوق العاده در بین کُردها، چه در عراق و چه در سایر نقاط داراست.
جلال طالبانی استقلال کردستان از عراق را «ناممکن» میداند و میگوید:
«فرض کنیم که ما اعلام استقلال کردیم. عراق، ایران، سوریه و ترکیه نیازی ندارند که با ما جنگ کنند. اگر این کشورها مرزهایشان را ببندند و جلوی عبور و مرور ما را بگیرند، ما چگونه به زندگی ادامه دهیم؟» مقاله اصلی: کرد ها در عراق
آقای جلال طالبانی رئیس جمهوری عراق دو بار برای دیدار با مقامهای ایران رهسپار تهران شد. آقای طالبانی نخستین رئیس جمهوری عراق پس از عبدالرحمن عارف در سال ۱۹۶۶ بود که از ایران دیدار کرد.
حسن البکر
ژنرال احمد حسن البکر (۱ جولای ، ۱۹۱۴ -- اکتبر ۴ ، ۱۹۸۲)، چهارمین ریس جمهور عراق بود که از سال ۱۹۶۸ تا ۱۹۷۹ پست ریاست جمهوری عراق را در اختیار داشت . حسن البکر بعد از آنکه شش سال را به عنوان آموزگار مدرسه ابتدایی سپری نمود در سال ۱۹۳۸ وارد آکادمی نظامی شد . حسن البکر در اوایل دوران خدمت نظامی و در سال 1941 در شوروش نظامی عبدالرشید علی دستگیر و زندانی شد و اجبارا از ارتش کناره گیری کرد ولی در سال 1957 به ارتش بازگشت .او عضو گروه افسران آزاد بود، گروهی که سلطنت را در سال 1958 را سرنگون کرد . وی مجددا در سال 1959 بخاطر برخی اتهامات سیاسی مجبور به کناره گیری از ارتش شد .
حمید شعبان فرمانده نيروي هوايي عراق
عراق در سال 61 سنگين ترين ضربه ها را از ايران خورد كه عمده آن فتح خرمشهر بود. در آن سال، رژيم متجاوز صدام، هر لحظه كار خود را تمام شده مي دانست ولي با كمكهاي تسليحاتي و مالي كشورهاي غربي از جمله آمريكا اين ضعف را جبران كرد. صدام، در مراسم اعطاي نشان به "حميد شعبان" فرمانده نيروي هوايي عراق، در اين باره گفته است:
- سال 1982م (1361) براي ما سال خيلي دشواري بود. در آن سال از محمره(خرمشهر) عقب نشيني كرديم و از بوق و كرناهاي ايران، آهنگ اشغال بصره و اشغال سرزمينهاي عراق شنيده مي شد. با وجود همه اينها، تصميم گرفتيم فقط از بغداد دفاع كنيم، چون با خود گفتيم بايد به فكر آن لحظه بود كه سربازان ايراني به پيش مي تازند و به سوي بغداد مي آيند. از اين رو، گارد رياست جمهوري را فقط براي دفاع از بغداد بسيج و آماده كرديم. بنا داشتيم گارد رياست جمهوري را در اطراف شهر بغداد مستقر كنيم تا بتواند در خارج از پايتخت همراه با پرسنل ديگر ارتش با دشمن پيكار كند."
بمباران شیمیایی حلبچه جدای از صدام با 3 نام جنایتکار عجین شده است. آنها عبارتند از نخست پسر عموی صدام معروف به علی شیمیایی(کیمیایی) دوم عدنان الدلیمی، خلبان و فرمانده جنایتکار بمباران حلبچه و سوم ژنرال حمید شعبان (فرمانده نیروی هوایی عراق).
صلاح الدین بیطار
بَیْطار ، صلاح الدین ، سیاستمدار معاصر سوری ، و از بنیانگذاران حزب بعث . * در 1330/1912، در دمشق و در خانواده ای مسلمان ، سنّی مذهب ، بازاری و سنّتی به دنیا آمد (دولین ،1990، ص 108؛ > فرهنگ سیاسی خاورمیانه در قرن بیستم < ذیل مادّه ؛ بارام ، ص 126). پدرش علاّ ف بود. صلاح الدین تحصیلات ابتدایی و دبیرستانی را در دمشق به پایان برد و برای ادامة تحصیل به فرانسه رفت و در دانشگاه سوربون به تحصیل در رشتة حقوق سیاسی پرداخت و در ضمن به محافل سیاسی دانشجویان عرب که موضوع اصلی بحثهای آنان مبارزة سیاسی ، اندیشه های ناسیونالیستی و سوسیالیستی و آزاد ساختن سرزمینهای عربی از قید یوغ استعمار بود، رفت و آمد داشت . در همین رفت و آمدها با میشل عفلق * آشنا شد (دولین ، همانجا؛ وان دام ، ص 31). برخی منابع (از جمله ، سیل ، 1986، ص 149) به گرایشهای سوسیالیستی و کمونیستی او و عفلق در جوانی ، و حتی به تماسهای این دو با احزاب کمونیستی تا حدود 1314 ش /1935، اشاره کرده اند.
بیطار در 1313 ش /1934، از سوربون فارغ التحصیل شد، به سوریه بازگشت و با سمت دبیری در دبیرستانهای دمشق از جمله دبیرستان «التجهیز» به کار پرداخت . در این دبیرستان با میشل عفلق همکار شد و بعدها که آن دو حزب بعث را تأسیس کردند، اعضای اولیة حزب را از میان دانش آموزان همین دبیرستان برگزیدند. در اوایل دهة 1940 (حدود سالهای 1320 ش ) عفلق و بیطار، با همکاری مدحت بیطار، پسرعموی صلاح الدین و از رهبران سازمان جوانان ملی گرا، و جلال السیّد، هستة نخستین و اصلی حزب بعث را تشکیل دادند (دولین ؛ وان دام ، همانجاها). احتمالاً صلاح الدین نخستین تأثیرهای سیاسی را در محیط خانواده ، از مدحت گرفته است . در هر حال ، عفلق و بیطار با وجود روحیه های متفاوت (عفلق درونگرا و بیطار برونگرا و اهل دادوستد سیاسی بود) دو دوست نزدیک و دو همکار خوب بودند. بیطار در 1322 ش / 1943 در انتخابات مجلس نامزد نمایندگی شد، اما نتوانست به مجلس راه یابد و چهارسال بعد نیز، شکست خورد (دولین ، همانجا). با پایان گرفتن جنگ جهانی و خروج نیروی اشغالگر از سوریه در 1326 ش / 1947، حزب بعث تأسیس شد (هاپوود ، ص 86؛ بارام ، همانجا؛ دولین ،1983، ص 46). کنگرة مؤسس حزب ، تشکیل کمیتة اجرایی را، متشکل از چهارتن ، تصویب کرد و بیطار یکی از اعضای آن و سردبیر البعث ، ارگان رسمی حزب ، بود.در انتخابات 1333 ش / 1954، شانزده تن از نامزدهای بعثی از جمله بیطار به عنوان نمایندة دمشق به مجلس سوریه راه یافتند. پس از ادغام احزاب بعث و سوسیالیست عرب به رهبری اکرم حورانی * ، و تشکیل «شورای ملّی حزب »، بیطار از اعضای آن بود (دولین ، 1990، همانجا؛ سیل ، 1988، ص 34؛ همو، 1986، ص 151؛ بارام ، ص 126ـ127).
در خرداد 1335/ژوئن 1956 صبری العسلی مسئولیت وزارت خارجة سوریه را در کابینة خود به بیطار سپرد (سیل ، 1986، ص 258؛ > فرهنگ سیاسی خاورمیانه در قرن بیستم < ، همانجا). از این هنگام تا ده سال بعد، بیطار به کارهای اجرایی سیاسی مشغول بود و تأثیر و نفوذ او بسیار گسترش یافت . در 1337 ش /1958 در سمت وزیر خارجه در نزدیک کردن سوریه به مصر و تشکیل «جمهوری متّحد عربی * » بسیار مؤثر بود و پس از تشکیل نخستین کابینة این جمهوری (اسفند 1336/ مارس 1958) مسئولیت وزارت خارجه و وزارت فرهنگ و ارشاد (وزارة الاِعلام ) را پذیرفت . در آذر 1338/ دسامبر 1959 نیز از عضویت در هیئت دولت کناره گرفت (دولین ، 1990، ص 109؛ > فرهنگ سیاسی خاورمیانه در قرن بیستم < ، همانجا). در 1340 ش /1961 بیطار با بحران سیاسی دشواری روبرو شد. حزب بعث که برای اتحاد سوریه با مصر تلاش کرده بود، پس از اتحاد شمار قابل توجهی از هواداران خود را از دست داد و با مخالفت افکار عمومی روبرو شد. نظامیان سوری نیز خواهان فسخ پیمان اتحاد با مصر بودند. بیطار همراه تنی چند از سیاستمداران با صدور بیانیه ای از نظامیان سوری حمایت کرد و آماج انتقادهای تند عده ای از سران بعث قرار گرفت ، به طوری که بعدها ناگزیر امضای خود را در تأیید بیانیه پس گرفت (دولین ، همانجا). در 18 اسفند 1341/8 مارس 1963 در پی کودتای گروهی از نظامیان سوریه ، که بیشتر آنها بعثی بودند، صلاح الدین بیطار به نخست وزیری رسید، و تا آبان 1342/نوامبر 1963 در این سمت باقی بود و سپس جای خود را به ژنرال امین حافظ داد (همان ، ص 110؛ سیل ، 1988، ص 89؛ مک لورین ، ص 224). جز این ، در 1343ش /1964 حدود پنج ماه ، نخست وزیر بود و در همان سال به عضویّت شورای پنج نفرة ریاست جمهوری برگزیده شد. آخرین کابینة بیطار در 4 اسفند 1344/ 23 فوریة 1966 با کودتای افسران جوان و تندرو بعثی سقوط کرد و بیطار زندانی شد (دولین ؛ > فرهنگ سیاسی خاورمیانه در قرن بیستم < ، همانجاها؛ مک لورین ، ص 225).
بیطار، عفلق و بسیاری دیگر از سران قدیمی بعث ، که نتوانسته بودند حرکتی را که در لایه های نهان حزب بعث سوریه جریان داشت پیش بینی کنند و از آرمانها و اندیشه های انقلابی و سیاسی نسل دوم بعث درک درست و روشنی داشته باشند، با اقدامی ناگهانی و حرکتی نامنتظر روبرو شدند که به زندگی فعّال سیاسی آنها پایان داد (دولین ،1990،ص 111). در مرداد 1345/ اوت 1966 گروهی از نظامیان و غیرنظامیان بعثی دست به ضدّکودتا زدند و توانستند صلاح الدین بیطار را از زندان «بعثیهای جدید» فرار دهند. ضدّکودتا با شکست روبرو شد، اما بیطار توانست از سوریه به لبنان بگریزد (همان ، ص 110؛ > فرهنگ سیاسی خاورمیانه در قرن بیستم < ، همانجا؛ سیل ، 1988، ص 111). او و عفلق را، سران جدید بعثی ، غیاباً
به مرگ محکوم کردند که به معنای شکافی عمیق و خصومت دو نسل حزبی بود.
بیطار در 1347 ش /1968، پیش از تشکیل کنگرة ملّی بعث در بیروت ، از سوی طرفداران قدیمی حزب ، کناره گیری خود را از حزب اعلام داشت و در بیانیة کناره گیری ، از «نهضت فراگیر عرب » به جای حزب بعث که به نظر او در دستیابی به آرمانهایش ناکام بوده است سخن گفت . پس از اقامتی کوتاه مدت در قاهره ، بیطار آخرین دیدارش از دمشق را انجام داد و سپس به پاریس رفت و روزنامة الاحیاء العربی را انتشار داد، و از طریق آن اندیشه های خود را در باب اتّحاد عربی ترویج کرد (دولین ، همانجا؛ سیل ، 1988، ص 330) و با مخالفان حافظ اسد و دولت حاکم بر سوریه نیز همکاری نمود (دولین ، 1990، ص 110ـ111).
هاپوود گفته است که بیطار در دورة تبعید، مدتی در بغداد بوده ، و او در همایشی در 1356 ش /1977 در بغداد وی را به عنوان یکی از سخنرانان دیده که هنوز هم اتحّاد عرب را نخستین راه حل همة مسائل سیاسی جهان عرب می دانسته است (ص 53).
صلاح الدین بیطار در 30 تیر 1369/21 ژوئیة 1980 چند روز بعد از حادثة سوءقصد به حافظ اسد، به دست ناشناسی در پاریس به قتل رسید. برخی این دو واقعه ، و تهدیدات دولت سوریه را در باب تعقیب و مجازات عاملان سوءقصد به حافظ اسد، به هم مرتبط دانسته اند (از جمله رجوع کنید به دولین ،1990، ص 111؛ هاپوود، همانجا؛ سیل ، 1988، ص 329).
صلاح الدین بیطار، سوای تأثیرهای عمیق مثبت یا منفی در حزب بعث ، سیاستمداری با تجربه ، خوش سلوک ، با روابط گستردة اجتماعی ، بویژه در دمشق و سوریه بود. مقالات سیاسی بسیار و چند کتاب از او به عربی انتشار یافته است . بیطار از طرّاحان و معماران اندیشه های افراطی و ملّی گرای عرب معاصر است . تا زمانی که در سوریه فعالیت می کرد و بر سر کار بود، در سیر حوادث تأثیر بسیار داشت ، اما در سالهای تبعید، در سیاست جهان عرب و سوریه ، و حتی در حزب بعث ، نقش مؤثری نداشت .
منابع : میشل عفلق و صلاح الدین بیطار، البعث والحزب الشیوعی ، دمشق 1944؛
سعدون حمادی
سعدون حمادی (زاده ۱۹۳۰، درگذشته ۲۰۰۷) نخست وزیر کشور عراق در زمان حاکمیت صدام حسین از مارس تا سپتامبر ۱۹۹۱ بود. او به دلیل افکار اصلاح طلبانه ناچار به خروج از قدرت شد.
طارق عزیز
طارق عزیز معاون نخست وزیر سابق عراق بود. طارق عزیز یک مسحیی بعثیبود که بواسطه وفاداری اش به آرمانهای پان عربیسم و ناسیونالیسم عربی به مدارج عالی حکومت و حزبی قابل توجهی دست یافت. نام طارق عزیز به معنای گذشته پر افتخار میباشد.دادگاه عالی عراق در تاریخ ۴ آبان ۱۳۸۹ «طارق عزیز» معاون نخست وزیر سابق این کشور را به اتهام مشارکت در قتل عام شیعیان عراق در سال ۱۹۹۹ (۱۳۷۸) به مرگ محکوم کرد.
عبد الرحمن عارف
عبد الرحمن عارف (۱۹۱۶ - ۲۴ آگوست ۲۰۰۷) از سال ۱۹۶۶ تا ۱۹۶۸ رییس جمهوری عراق بود و پس از آن در کودتای بدون خونریزی حزب بعث عراق؛ به رهبری حسن البکر و صدام حسین برکنار شد.
در سال ۱۹۶۳ هنگامی که عبد السلام عارف ، برادر بزرگتر عبدالرحمن، به عنوان رییس جمهوری عراق به قدرت رسید، عبدالرحمن به فرماندهی ستاد مشترک نیروهای مسلح منصوب شد.
طی یک توطئه بمبگذاری در هلی کوپتر که ظاهرا به دست بعثیها انجام گرفته بود، مارشال عبدالسلام محمد عارف در قرنه نزدیک بصره در بامداد ۱۶ آوریل ۱۹۶۶ به قتل رسید و برادر او ژنرال عبدالرحمن محمد عارف که به مسکو برای خرید اسلحه رفته بود خود را به بغداد رسانید و به ریاست جمهوری رسید. ژنرال عبدالرحمن محمد عارف بیش از دو سال حکومت نکرد. در زمان حکومت او سروان منیر الرئوف خلبان عراقی هواپیمای میگ ۲۵ روسی را به اسرائیل برد و بعثیها در اعلامیههای خود این اتهام را به عبدالرحمن محمد عارف زدند که این خلبان جاسوس سازمان سیا بوده و با خاندان عارف رفت و آمد خانوادگی داشتهاست. بنابراین عبدالرحمن عارف نیز عضو سازمان سیا است. در صورتی که بعد از کودتای بعثی هشتم فوریه ۱۹۶۳ در مطبوعات جهان فاش شد کودتای بعثی که منجر به قتل ژنرال عبدالکریم قاسم شد با همدستی سازمان سیا انجام شدهاست.در ۱۷ ژوئیه ۱۹۶۸ کودتای نظامی بر ضد حکومت عبدالرحمن محمدعارف صورت گرفت. بعثیها با دادن وعدههای زیاد به سرهنگ عبدالرزاق النایف رئیس ضداطلاعات ارتش و ژنرال ابراهیم الداود رئیس گارد، عبدالرحمن عارف را وادار به کودتا کرده و عارف را روانه ترکیه کردند و عبدالرزاق النایف نخست وزیر شد و احمد حسن البکر به ریاست جمهوری رسید ولی مغز متفکر کودتا، صدام حسین بود که با کمک سرتیپ خلبان حردان عبدالغفار التکریتی، حکومت عبدالرحمن عارف را ساقط کرد ولی چون سرهنگ نایف و ژنرال داود بعثی نبودند، در ۳۰ ژوئیه ۱۹۶۸ یعنی ۱۶ روز بعد از کودتای ۱۷ ژوئیه، کودتای سرنوشت ساز بعثی برای بعثیها توسط صدام انجام گرفت و او را به لندن تبعید کرد و ژنرال احمد حسن البکر پست نخست وزیری و ریاست جمهوری را به دست گرفت و صدام حسین به عنوان معاون دبیر کل حزب بعث به معاونت احمد حسن البکر منصوب شد. در جریان این کودتا ژنرال رشید مصلح تکریتی که به هواداری از مارشال عارف، گارد حزب بعث را خلع سلاح کرده بود به زندان انداخت و بعداً اعدام کرد. ژنرال حردان تکریتی به وزارت دفاع و ژنرال صالح مهدی عماش به وزارت کشور رسیدند.
عبدالرحمن عارف پس از کودتا به لندن رفت تا اینکه در سالهای پایانی دهه ۸۰ صدام به وی اجازه داد به بغداد بازگردد. عارف پس از حمله آمریکا به عراق در سال ۲۰۰۳ به اردن رفت.
عارف پس از حمله نیروهای ائتلاف در سال ۲۰۰۳ در مصاحبهای گفت: «امیدوارم ثبات و امنیت در همه عراق و کشورهای همسایه عرب برقرارشود ... امیدوارم با فراموش کردن گذشته و نگاه به اینده وحدت ملی در عراق برقرار شود».
عبد الکریم قاسم
روز نهم مرداد 1337 رژيم شاه حكومت كمونيستي و كودتايي عبدالكريم قاسم در عراق را به رسميت شناخت . اين كودتا ۱۷ روز پيش از آن و زماني شكل گرفت كه رهبران ايران و پاكستان و تركيه در استانبول منتظر نوري سعيد نخستوزير عراق و ملك فيصل دوم پادشاه و شاهزاده عبدالآله نايب السلطنه سابق اين كشور بودند تا يكي از اجلاسيههاي دورهاي پيمان «بغداد» را برگزار كنند، اما كودتاي خونين عبدالكريم قاسم در عراق به حيات رهبران رژيم پادشاهي اين كشور خاتمه داد.
گروهي موسوم به «افسران آزاد» به فرماندهي ژنرال عبدالكريم قاسم فرمانده نيروهاي مسلح عراق باني اين كودتا بودند. كودتا با هيچ مقاومتي روبرو نشد نگهبانان كاخ سلطنتي به سرعت به كودتاچيان پيوستند و سياستمداران متمايل به انگليس اين كشور مخفي يا متواري شدند. بعضي منابع خبري غرب اين كودتا را ناشي از نفوذ انديشههاي جمال عبدالناصر در عراق و بعضي ديگر آن را ناشي از نفرت مردم از سياستهاي انگليس در اين كشور تلقي كردند. ولي تقريباً تمامي منابع خبري و سياسي جهان از اينكه فرماندهي كل نيروهاي مسلح عراق در رژيم انگليسي حاكم بر اين كشور توسط يك كمونيست اداره ميشد متعجب شده بودند. عبدالكريم قاسم كه در هنگام كودتا 44 سال داشت، در فاصله سالهاي 1319 تا 1335 توانسته بود تمامي مدارج نظامي ارتش عراق را طي كند و به فرماندهي آن دست يابد. او توانسته بود عقايد افراطي و چپگرايانه خود را در فاصله حداقل دو دهه پر حادثه عراق از ديد رژيم غربگرا و انگليسي نوريسعيد مخفي نگاه دارد و با همين گرايش، حساسترين منصب نظامي كشور يعني رياست ستاد ارتش عراق را به مدت چند سال بر عهده داشته باشد.
كودتاي قاسم موجب خشنودي مسكو و قاهره و نگراني واشنگتن و لندن و ترس شديد شاه ايران شد. به طوري كه شاه عليرغم بر هم خوردن اجلاس استانبول، چند روزي در اين شهر ماند تا مطمئن شود حوادث عراق واكنشي در ايران ايجاد نكرده است و آنگاه به كاخش كه با دهها تانك و نظاميان در حال آماده باش مراقبت ميشد، بازگشت.
نخستين واكنش غربيها دخالت نظامي در خاورميانه بود. آمريكائيها با ادعاي دعوت مقامات لبناني، 10هزار تفنگدار دريائي خود را به بيروت اعزام كردند و انگليسيها 2500 چترباز خود را به اردن گسيل داشتند.
با سرنگوني رژيم شاهي در عراق، شاه ايران به دليل از دست دادن يكي از هم پيمانان خود در خاورميانه بسيار بيمناك شده بود. با اين رويداد، روابط ايران و عراق بار ديگر بحراني شد و علاوه بر اختلافات مرزي، اختلاف ايدئولوژيك نيز بر روابط دو كشور سايه انداخت. برنامههاي سوسياليستي رژيم جديد عراق خوشايند حكومت شاه نبود و به تدريج دولت ايران را به تحريك كردهاي عراق ترغيب نمود. علاوه بر اين ادعاهاي ارضي عبدالكريم قاسم نسبت به خاك كويت، نيز با نگراني ايران و اعلام حمايت ايران از تماميت ارضي كويت توأم گرديد. رهبر كودتاي عراق به هيچ يك از قراردادهاي مرزي و تعهدات حكومت پيشين عراق درباره اختلافات آبي با ايران پايبند نبود.
اگر چه حكومت شاه 17 روز پس از كودتاي قاسم، رژيم وي را به رسميت شناخت ولي اين اقدام مانع از ابراز سياستهاي تند و خصمانه قاسم نسبت به ايران نگرديد. قاسم، اروندرود را با نام «شطالعرب» بخشي جدائيناپذير از خاك عراق دانست و حتي تهديد كرد كه «اگر حقوق عراق در اين آبراه مطابق ميل دولت اين كشور حل و فصل نشود، حتي آن حاشيه 5 كيلومتري كه طبق عهدنامه 1937 م / 1316 ش. به ايران واگذار كرديم، پس خواهيم گرفت.»1
قاسم مدعي شد «عراق در سال 1937 تحت فشار جدي قرار داشته و ناچار شده بود حاشيهاي 5 كيلومتري به ايران واگذار كند و اين عمل عراق نوعي بخشش بوده نه استرداد يك حق مكتسبه.»2
در مقابل اين ادعاها وزارت خارجه ايران در بيانيهاي ضمن تشريح جزئيات توافقهاي تهران و بغداد در دوران حكومت پادشاهي عراق، رژيم قاسم را به جنگافروزي و ماجراجوئي متهم كرد و سپس ارتش ايران نيروهاي خود را در زمين، هوا و دريا به حال آماده باش درآورد. دولت ايران بخش عظيمي از قواي نظامي را در پالايشگاه آبادان در مجاورت مرزهاي عراق مستقر كرد و ناوگان جنگي عراق در بندر فاو نيز به حال آماده باش درآمدند. با اين همه، جز زد و خوردهاي پراكنده، روياروئي جدي بين قواي طرفين به وقوع نپيوست زيرا دولتهاي آمريكا و انگلستان طرفين را به خويشتنداري دعوت كردند.
از اواخر خرداد سال 1338 ايران وعراق سعي در بهبود روابط سياسي نمودند. دولت عراق عبدالمطلب امين را به سمت سفيركبير عراق در تهران مأمور كرد و از دولت ايران هم تقاضا نمود سفير خود را مجدداً روانه بغداد نمايد. در ابتداي سال 1339 حملات راديوئي طرفين قطع شد، لحن مندرجات جرايد نرمتر گرديد و كم كم اوضاع و احوال به صورت عادي برگشت. در مرداد 1339 آقاي عضدي به سمت سفيركبير ايران عازم بغداد گرديد و در ملاقاتهائي كه با عبدالكريم قاسم و هاشم جواد وزير امور خارجه عراق به عمل آوردند همواره صحبت از بهبود روابط بين دو دولت بود تا در محيط دوستي و مسالمت شروع به مذاكره براي رفع اختلاف شود. 3 با اين وصف تا زماني كه رژيم چپگراي عبدالكريم قاسم در عراق حاكم بود هيچ تحولي در روابط بين دو كشور صورت نگرفت. فقط سران حزب توده از مسكو و برلين شرقي به بغداد رفتند و به دليل نزديك بودن به مرزهاي ايران، پايتخت عراق را پايگاه فعاليتهاي خود عليه رژيم شاه قراردادند.
دولت ايران در دوران 4 ساله حكومت قاسم هر چه بيشتر به آمريكا نزديك شد. 4 و آمريكائيها با توجه به حوادث عراق، حضوري بيشتر و تعيين كنندهتر در پيمان بغداد ايفا كردند.
خروج جمهوري عراق از پيمان بغداد و ارسال اسناد سري دبيرخانة آن به قاهره، موجب گرديد كه دولتهاي ايران، پاكستان و تركيه از امريكا تقاضا كنند رسماً در اين پيمان منطقهاي، كه اكنون نام آن به سازمان پيمان مركزي (سنتو) تغيير يافته بود، شركت كند. اگر چه دولت امريكا در اغلب كميتههاي سنتو عضويت داشت، اما از الحاق رسمي به آن با توجه به حساسيت موقعيت خودداري نمود. در عوض پيشقدم شد تا پيمانهاي دو جانبه با سه كشور منطقه تنظيم و امضاء نمايد و متعهد گرديد كه هر گاه يكي از كشورهاي فوق مورد حملة كمونيسم بينالمللي قرار بگيرد بيدرنگ به كمك آنها بشتابد. بر اين اساس دولت امريكا طرح موافقتنامهاي را تنظيم و در اختيار دولت دكتر اقبال قرار داد كه براساس آن در صورت تجاوز به خاك ايران، دولت امريكا براساس قانون اساسي آن كشور اقدام مقتضي، كه شامل استفاده از نيروهاي نظامي خواهد بود، با موافقت طرفين و برحسب درخواست دولت ايران به عمل خواهد آورد.
سقوط حكومت عبدالكريم قاسم در 19 بهمن 1341 و به قدرت رسيدن رژيمهاي ميانهرو عبدالسلام عارف و عبدالرحمن عارف گرچه سبب شد از تنش موجود در روابط دو كشور ايران و عراق كاسته شود ولي در همين مدت ايران مقادير معتنابهي سلاح از آمريكا وارد كرد و توازن قوا در منطقه را به نفع خود تغيير داد. علاوه بر اين جنگ 6 روزه اعراب و اسرائيل نيز فرصت بيشتري به رژيم شاه داد تا خود را به اسرائيل و آمريكا نزديك سازد.
پينويس:
1ـ برگرفته از مصاحبه مطبوعاتي يازدهم آذر 1338 عبدالكريم قاسم در بغداد،روزنامه اطلاعات.
2ـ سياست خارجي ايران در دوران پهلوي، عبدالرضا هوشنگ مهدوي، نشر البرز، ص 259.
3ـ روابط ايران و عراق به روايت اسناد ساواك، مركز بررسي اسناد تاريخي، ص 24.
4ـ در دوران 4 ساله كودتاي قاسم در عراق، كابينه دكتر منوچهر اقبال در ايران بر سر كار بود.
عبد السلام عارف
رئیسجمهور سابق کشور عراق بین سالهای ۱۹۶۳تا ۱۹۶۶بود.
سرهنگ عبدالسلام عارف در ۸ فوریه ۱۹۶۳ با کودتا بر علیه عبد الکریم قاسم و قتل او، قدرت را در دست گرفت و اعضای حزب بعث عراقرا وارد کابینه خود کرد. عارف در سال ۱۹۶۶ در یک حادثه مشکوک هوایی کشته شد و برادرش عبدالرحمن عارف به قدرت رسید.[
عزت ابراهیم الدوری معاون صدام و معاون ریاست حزب بعث عراق
میشل عفلق
دوم تيرماه (23ژوئن) بيست و يكمين سالگرد مرگ مشكوك «ميشل عفلق» نظريه پرداز سياسي عرب و پايهگذار حزب بعث عراق است، حزبي كه متفاوت از جريان سوريه در عراق (حزب بعث سوريه) قدرت گرفت و زمينه جنايات فراوان صدام حسين در اين كشور و منطقه را فراهم كرد كه از جمله آنها ميتوان به جنگ تحميلي 8 ساله عليه ايران و جنگ كويت بود، اشاره داشت، اين حزب سرانجام با اعدام صدام حسين به جريان خود در عراق خاتمه داد.
* تحصيل در فرانسه، كودتاي نافرجام در سوريه
ميشل عفلق در سال1910 در دمشق و در خانوادهاي مسيحي از شاخه ارتدوكس يوناني زاده شد، در دوران جواني به فرانسه رفت و در رشته حقوق به تحصيل پرداخت. عنوان شده كه در طي اين دوران تمامي تفكرات عفلق در خصوص حزب بعث و نيز ايده رهبري جهان عرب به وي ديكته شده است.
وي پس از گذراندن تحصيلات تكميلي در فرانسه به سوريه بازگشت و در سال 1949 به عنوان وزير آموزش و پرورش برگزيده شد و تا چند سال در اين منصب باقي ماند.
گفته ميشود كه عفلق در جهت يگانگي و مليگرايي تند اعراب و رهايي از استعمار غربي تلاش زيادي كرد. وي پس از آن در پي فشارهاي سياسي از سوريه رفت، اما در سال 1954 به آن كشور بازگشت و نقش مهمي را در اتحاد با مصر در سال 1958 ايفا كرد، اما در نهايت به دليل عدم موفقيت در ايجاد يك كودتا در سوريه به دليل قدرت نظامي در اين كشور مجبور به فرار از سوريه به عراق شد.
* تاسيس حزب بعث
عفلق نظريهپرداز و آغازگر حزب بعث سوسيالست عرب (حزب العربي الاشتراكي) بود كه با كمك «صلاحالدين بيطار» اين حزب را تأسيس كرد، اين حزب كه در سال 1946 تأسيس شده بود با شعار قوميت گرايي عربي، جوانان كشورهاي عرب را به خود جذب كرده بود. او كه اين حزب را براي تقابل با جريانهاي اسلامگرا مانند اخوان المسلمين با كمك صلاح البيطار، اكرم الحوراني و شبلي العيسمي تشكيل داد و شاخههاي متعددي را در برخي كشورهاي عربي از جمله عراق پايهريزي كرد.
* به دست گرفتن قدرت در عراق
عفلق در سال 1963 با كمك حسن البكر، عبدالسلام عارف و صدام حسين طي كودتايي قدرت را در عراق به دست گرفت و بعدها با قدرتگيري صدام حسين در عراق تبديل به رهبر معنوي اين حزب (البته در ظاهر و نه به صورت واقعي) شد.
وي پيوندي با حكومت بعثي نداشت و برغم ناهمگوني انديشه حزب بعث عراق با افكار عفلق و به علت فشارهايي كه از سوي سوريه به عراق وارد شد، صدام، جايگاه خوبي را در حزب بعث عراق به وي داد تا بدين وسيله حزب بعث عراق را نسبت به حزب بعث سوريه قويتر كند. اين در حالي بود كه حزب بعث عراق به اعتراضات حزبي فراوان عفلق اهميت نميداد.
منصور تاراجي روزنامه نگار ايراني كه در زمان كودتاي حزب بعث در عراق و به قدرت رسيدن بعثيها و عفلق در اين كشور حضور داشت در مصاحبهاي به عفلق، وي را فردي بسيار مشكوك دانست كه در ظاهر حامي وحدت جهان عرب است، اما در پشت پرده عليه آنها توطئه ميكند.
تارجي همچنين گفته بود، اين مرد به طور پنهاني نقش ويران كنندهاي در جهان عرب دارد و خود را حامي پيشرفت اعراب ميداند.
سرانجام به دليل قدرت خواهي روز افزون صدام حسين كه خواستار در دست داشتن تمام قدرت در عراق بود در يك حادثه مشكوك سقوط هواپيما در سال 1989 و در سن 79 سالگي كشته شد و دولت عراق، مراسم سوگواري باشكوهي براي وي برپا كرد.
* عفلق؛ رهبر اتحاد جهان اسلام يا عامل غرب در نابودي آن
بسياري او را يك مسيحي و حتي عامل غرب و به خصوص صهيونيسم براي تفرقه و نابودي جهان اسلام ميدانند چرا كه انديشههاي او بيشتر بر پايه پان عربيسم بود تا وحدت اسلامي و به پيامبر اسلام، اول به عنوان يك عرب مينگريست و نه عنوان پيامبر يك دين وحدت بخش.
هرچند «اياد عفلق» فرزند ميشل عفلق بعدها ادعا كرد كه پدرم در خانوادهاي مسيحي به دنيا آمد اما در سال 1980 ميلادي وي نامهاي به صدام نوشته بود كه در آن آمده است «اگر برايم اتفاقي افتاد، مسلمان مردهام و گواهي ميدهم كه خدايي جز خداي يگانه نيست و حضرت محمّد (ص) نبي و پيامبر خداست».
انديشههاي عفلق كه مهمترين آنها در كتاب «في سبيل البعث» گرد آمده است سالها در دانشگاههاي عراق و در زمان قدرت حزب بعث تدريس ميشد.
برچسبها: عکس, عراق



















